غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

118

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

تا با دريافت بو ، خوردنىها را بازشناسد ورائحه‌هاى دل‌انگيز را استشمام كند . ودر دهان نيز زبان را به صورت يك تكه گوشت قرار داد ، تا ترجمان درون آدمي باشد . وآن را به زينت دندانها بياراست . وبعضي را نوك‌تيز كرد تا وسيلهء سوراخ كردن وشكافتن باشند . وتاج برخى را پهن وبرّان ، همچون لبهء شمشير ساخت تا براي برش وشكستن مفيد باشند . بعضي ديگر را پهن ومسطح ساخت تا آسيا شدن قطعات غذا سهل گردد . رنگ دندانها را سفيد ودر صفوفى مرتب ساخت وبلندىشان را برابر كرده تا همچون مرواريدهاى در سلك‌شده ، ترتيبي زيبا يابند . ونيز در بالا وپائين دهان ، دو لب به رنگى زيبا نهاد تا سوراخ دهان را بپوشانند . آنگاه حنجره را آفريد وآن را براي خروج صدا مهيّا ساخت وخلقت هر حنجره را در شكل ووضعيت يعنى : تنگى ، گشادى ؛ زبرى ؛ نرمى ؛ محكمى ؛ سستى ؛ بلندى وكوتاهى ، متفاوت ساخت . تا به سبب آنها ، صداها متغير گشته وتقريبا هيچ دوصدايى شبيه هم نباشند ، بلكه دو صوت چندان متفاوت از يكديگر شوند كه شنونده در تاريكى نيز ، قادر به شناسايى آن باشد . سرانجام هريك از اعضاى درونى را به كارى مخصوص گمارد : معده را براي گوارش . كبد را براي تصفيهء خون . طحال را براي جذب سوداء . زهره يا صفراء را براي جذب زرداب . كليه را براي جذب إضافات آب . مثانه را براي آنكه با دريافت آب از كليه وبيرون ريختن آن از راه مخرج ، خادم كليه باشد وسرخرگها نيز با رساندن خون به ساير اندام بدن ، كليه را كمك كنند . منشأ همهء آنچه گذشت ، از نطفه آغاز مىشود ، نطفه‌اى كه در داخل رحم در درون سه ظلمت ( سه پرده ) جاى دارد . واگر پرده فروافتد وديده بدان فراخ گردد ، صورتگرىها ونقاشىهايى را مشاهده مىكند كه يكى بعد از ديگرى خودنمائى دارند . شگفت‌انگيزتر ، اينكه نيروهائى محرك ، از دو جنس : شهوت وغضب بدو بخشيد . ونيز نيروهائى مدرك كه حواسّ ظاهري ( چشايى - بويايى - بينايى - شنوايى - لامسه ) وباطني ( حسّ مشترك ، خيال ، متخيّله واهمه وحافظه ) از جملهء آن است . مىتوان از كلام حق كه فرمود : « فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً » استنباط كرد كه انسان ، به سبب مزاج مركبش ، استعداد اين قوا را داراست ، بنابراين حرف « فاء » ترتيب را مىرساند وگزينش واژهء « سميع » و « بصير » به جاى « سامع » و « باصر » اشاره‌اى ظريف به همين مطلب دارد .